تبلیغات
جاده های انتظار - انفلاب اسلامی طلوعی امید
جاده های انتظار
بالای سرم نفش تو نمودم یعنی سرم وفای تو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :ابراهیم رحیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
عنوان : انقلاب اسلامی طلوعی امیدبخش
منبع : www.lobolmizan.ir
بعضی ‌ها چون تصور صحیحی نه از وضع موجود دارند و نه از وضع موعود، در برخورد با كوچك‌ترین مشكل، آرزوی ظهور امام زمان(عج) را می‌كنند و در رابطه با سالگرد تولد حضرت(عج) همین‌قدر می‌فهمند كه بگویند: مهدی جان تولدت مبارک! ما این‌ها را همچون کودکِ آرزو زده می‌دانیم. اصلاً در تصور خود چیزی را آرزو می‌کنند كه نه به آن شکلی که آن‌ها تصور می‌کنند، شدنی است و نه به درد می‌خورد. یکی از اصحاب؛ خدمت امام معصوم(ع) می‌آید و می‌گوید، «آقا! إن‌شاءالله دولت حق بیاید تا شما اندکی از این‌ سختی‌‌ها راحت ‌شوید و ما هم به یک نان و نوایی برسیم». حضرت می‌فرمایند: «امروز؛ روزهای راحتی‌ ما است»، «لا یکونَ ذلکَ حتّی تَمْسَحوا العَرَق و العَلَق»[1] آن نهضت به نتیجه نمی‌رسد مگر این‌که در میدانِ مبارزه عرق بریزیم و خون‌ها ریخته شود. منظور عرضم این است كه «فرهنگ انتظار» یك آرزوی كودكانه نیست، یك فرهنگ عمیق و دقیقی است كه برای شناخت آن باید برنامه‌ریزی كرد و خود را برای تحول اساسی در مبانی جهانِ موجود آماده نمود و معلوم است كه این كار با سختی‌های جانكاه همراه است، هرچند آن سختی‌ها زیبا است. آری؛ سختی در راه تحقق عالَم بقیةاللهی فقط زیبایی است، مثل زندگی جوانان جبهه. شما می‌دیدید آن‌ها تا حدّ تكه‌تكه‌شدن جلو می‌رفتند ولی از سختیِ آن هیچ نمی‌هراسیدند. آن‌هایی که شهید نشدند ولی مزه شهادت را چشیدند از این که شهادت برایشان پیش نیامده است دارند دق می‌کنند، می‌دیدید جوانان جبهه نه راحتی بدنی داشتند نه رفاه غذایی، ولی چون می‌دانستند چگونه در حال تغییر مناسبات جهانی هستند، آن سختی‌‌ها برایشان شیرین بود، پس قضیة انتظارِ ظهور حضرت یك مسألة آرزو زدگی نیست، بلكه دقیقاً علمی و قابل‌اطمینان و جدّی است. آن‌کس که به‌واقع ادامه وضع موعود را می‌شناسد و فلسفه تحقق آن را می‌داند، نه‌تنها آدمِ آرزو زده‌ای نیست، بلكه متوجه واقعیات مهمّ تاریخ است و در راستای همین واقع‌بینی است كه به انقلاب اسلامی به عنوان دریچه رسیدن به وضع موعود دل می‌بندد و نه تنها به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی امیدوار است، بلكه می‌داند ظرفیت نظام عالم بسیار بیشتر از این‌ها است. و اگر از چنین آینده روشنی غفلت كند، در ظلمت وضع موجود تمام امكانات تعالی خود را از دست می‌دهد. وقتی که از انقلاب اسلامی حرف می‌زنیم، متأسفانه به جهت ظلمات فرهنگ مدرنیته، از حرف ما صرفاً برداشت سیاسی می‌شود و افق‌های دینی و تاریخی آن مدّنظر قرار نمی‌گیرد و لذا از افق واقعی آن در تاریخ حال و آینده دور می‌شویم. ما یک عمر با ادلّه‌ای محکم گفته‌ایم که؛ «امام معصوم هست و جهان، ظرفیت جاری‌شدن حكم امام را در همه جریان‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و تربیتی دارد» و از همان زاویه هم انقلاب اسلامی را می‌بینیم. این كه چه اندازه انقلاب اسلامی در متن روابط و زندگی اجتماعی انسان‌ها حاکم است، بحث دیگری است و عدم‌حضور كامل اهداف آن در روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی منجر نمی‌شود كه ما از آن منصرف شویم، همان‌طور كه غیبت وجود مقدس صاحب‌الامر(عج) ما را از او منصرف نمی‌كند.شما عنایت داشته باشید كه از چه زاویه‌ای رسالت و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را تحلیل می‌كنیم، و در همین راستا؛ محال است کسی نظر به وضع موعود عالم داشته باشد و دریچة ظهور وضع موعود را، انقلاب اسلامی نشناسد. یک حقیقتی در باطنِ عالم وجود دارد به نام «حقیقتِ حضرت بقیةالله(عج) » كه عبارت باشد از حضور انسانِ تامّ و تمام در متن عالَم وجود كه نقش واسطة فیض‌بودنِ بین ارض و سماء را دارد و به اندازه‌ای كه زمین و زمینیان آماده باشند، در روابط اجتماعی و فردی انسان‌ها ظهور می‌كند و در راستای چنین معرفتی عرض می‌كنم، واقعه‌ای كه در سال‌های اخیر به نام انقلاب اسلامی در این كشور اتفاق افتاد، محل و مدخلِ انکشاف وضع عالَم بقیةالله است، که اگر شما این واقعه را درست نشناسید و جایگاه دینی و تاریخی آن را نیابید، آخرالزمان را گم می‌كنید و محال است شما به وضع تحقق نور آخرالزمان برسید. البته لازم است به مقدماتی كه عرض شد التفات بفرمائید و ببینید از چه جایگاهی این حرف گفته می‌شود، وگرنه هرگز ما رفتارهای غیرعاقلانه كسانی را كه به ظاهر طرفدار انقلابند ولی حقیقت انقلاب را به حجاب می‌برند، تأیید نمی‌کنیم و نه تنها تأیید نمی‌كنیم كه بسیاری از این كارها را عامل به حجاب‌بردن انقلاب و عقب‌انداختن ظهور حضرت صاحب‌الامر(عج) می‌دانیم، حالا این‌ها با حجاب مدرنیته‌ یا با حجاب تعصب كور موجب به تأخیرانداختن ظهور حضرت صاحب‌الامر(عج) می‌شوند، فرقی نمی‌كند. به‌گونه‌ای انقلاب اسلامی را ببینید که امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» آن را می‌دید كه فرمود: «می‌خواهیم این انقلاب را به صاحب اصلی‌اش تقدیم کنیم». شما به دلیل اعتقاد به مهدویت باید به انقلاب اسلامی توجه داشته باشید. متأسفانه چون جنبة سیاسی‌زدگیِ مدرنیته بر ذهن‌ها سایه انداخته است، هر چه بخواهیم در مورد انقلاب اسلامی بحث مبنایی انجام دهیم، ذهن‌ها روی جنبه‌های سیاسی صِرف می‌رود و باز انقلاب در حجاب مدرنیته گُم می‌شود، ولی با مقدماتی که عرض شد بیشتر عنایت بفرمایید تا معلوم شود در این انقلاب دنبال چه هستید. اگر این عالم براساس این‌که خدایش حکیم است و به انسان‌ها نظام اَحسن را پیشنهاد می‌کند، نگریسته شود و اگر متوجه شویم این عالَم به موعودی می‌اندیشد كه شرایط خاصی دارد و به وجه آرمانی زندگی زمینی تعلّق دارد، انكشافی خاص برایتان حاصل می‌شود كه در نور آن می‌توانید همه‌چیز را درست بررسی كنید، هم ظلمات مدرنیته را، و هم نور انقلاب اسلامی را، به عنوان مرحلة گذار از وضع موجود به وضع موعود.توجه به موعود، عامل نجات«هر کس به وضع موعود نیندیشد و به سوی آن شتاب نگیرد، چه بخواهد و چه نخواهد تمام زندگی خود را وارد اردوگاه پذیرش وضع ظلمانیِ امروز جهان کرده است، چه به ظاهر مسلمان باشد و چه سکولار و چه بی‌دین مطلق.»شور زندگی و حیات ما همیشه در رابطه با توجه به افقی بوده است که آن افق ما را به دنیایی وسیع‌تر می‌خواند، هر گاه قومی، اتكاء و باور خود را نسبت به آرزوهای سترگ از دست داد و انسان مطلوب او انسان كامل نبود، مسلّم آن قوم به راحتی مهیای نابودی شده است. نشناختن وضع موجود یک خطر است، و نفهمیدن وضع موعود خطر دیگر. شما حتماً بعضی از رزمندگان و یا افراد انقلابی را می‌شناسید که در حال حاضر نه‌تنها دیگر آن شور انقلابی را ندارند، بلكه ممكن است نسبت به اسلام و انقلاب به انحراف هم افتاده باشند. علت انحراف آن است كه وضع موجود جهان را به عنوان یك آرمان پذیرفته‌اند. وقتی آرمان بزرگ، كه حضور انسان كاملی در صحنه زندگی است، از دست رفت، دیگر باید منتظر هر سقوطی در ابعاد معنوی و تربیتی بود.لازم است عزیزان در رابطه با مسأله تأثیرِ نجات‌دهندگیِ توجه به وضع موعودِ منطقی و واقعی، خوب فکر کنید و بركاتش را از آن جهت بررسی كنید؛ در قومی كه این آرمانِ بزرگ گم شود، تمام نشاط انسانی خود را همین الآن از دست می‌دهد. بی‌خود نیست كه حضرت صاحب‌الامر(عج) فرموده‌اند: «اِنّی لَأَمانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمَانٌ لِأَهْلِ السَّماء»[2] من اَمانِ اهل زمین هستم، همان طور كه ستارگان، اَمان اهل آسمان‌اند. آیا معنی این‌كه حضرت امان اهل زمین هستند، از آن جهت نیست كه توجه به ظهور آن حضرت ما را از سقوطِ ابعاد انسانی‌مان به انواع انحرافات، نجات می‌دهد؟! شما می‌توانید غفلت از ظهورِ موعود و آثار منفی آن را در تمدن‌ها، به عنوان یك موضوع تاریخی، بررسی كنید. بررسی این پدیده در رابطه با ارتباط و عدم ارتباط با انقلاب اسلامی، نمونه‌های بسیار خوبی را به شما نشان می‌دهد.ما در انقلاب اسلامی كسانی را داشتیم كه اهل جنگ و جبهه، مبارزه و زندان قبل از انقلاب بودند و در راستای درست نگریستن به آن‌ و در جهت تحقق آن سر از پا نمی‌شناختند و در همین راستا زندگی برایشان معنی بسیار زیبایی داشت، ولی به جهت جایگزینی اهداف انقلاب اسلامی با اهداف دنیایی، الآن به روسیاهی افتاده‌اند و قبله آن‌ها دشمنان اسلام و مسلمانان شده ‌است، می‌دانم این‌ها خیلی كم هستند، ولی می‌خواهم شما از این موضوع یك قاعده كلّی‌ به‌دست آورید. اگر روی این افراد مطالعه كنید، می‌بینید در ابتدا اهداف معنویِ انقلاب اسلامی را، حقایق و واقعیات عالمِ وجود می‌دانستند و لذا افق جان آن‌ها به آن‌ اهداف نظر داشت و در راستای ارتباط با آن حقایقِ معنوی، تلاش و تحرك داشتند، ولی به جهت عمل‌زدگی و غفلت از ارتباط فعّال با حقایق معنوی، آرام‌آرام اهداف حسّی و دنیایی در نظرشان بیشتر جلوه كرد و لذا اهداف انقلاب اسلامی را وسیله‌ای برای دست‌یابی به دنیای بیشتر تصور کردند. كمی كه جلوتر آمدند، دیدند برای به‌دست‌آوردن دنیای بیشتر نه تنها نیاز به دین و دینداری نیست، حتّی نیاز به انقلاب اسلامی هم نیست و لذا این شدند كه می‌بینید. در حالی‌كه جنبه‌های وضع موعود و معنوی انقلاب برای عده‌ای دیگر نه تنها بی‌رنگ نشد، بلكه روز به روز پر رنگ‌تر شد و در آن حدّ واقعیتش را نشان داد كه حاضر شدند برای حفظ انقلاب اسلامی همة دنیای خود را بدهند و در رابطه با همین تشخیص، شهادت را انتخاب كردند.راه عبور از ظلمات آخرالزمان عرض بنده در این مقایسه برای روشن‌شدن نقش نجات‌دهندگیِ توجه به وضع موعود است كه چگونه شخص را تا آرمانی‌ترین نحوه زندگی جلو می‌برد. این‌که شما ملاحظه می‌كنید فلان شخص، مسائل اخلاقی را رعایت نمی‌کند و یا حرام و حلال خدا را به چیزی نمی‌گیرد، ریشه و اساسی دارد، اوّل در نظر خود نحوه‌ای از زندگی را پذیرفته است كه دین در آن زندگی جای اساسی ندارد و لذا تحت‌تأثیر وضع موجودِ ظلمات مدرنیته قرار می‌گیرد. اگر کسی وضع موجود را درست نشناسد و نفهمد چگونه فرهنگ مدرنیته هر فرهنگی، غیر از فرهنگ خود را نفی می‌كند، اگر در زبان هم بگوید اهل انتظار است، انتظارش انتظار لغوی است، چون لازمه انتظارِ هر چیزی، معرفت نسبت به آن چیز است و وقتی منتظَر، یعنی آن چیزی كه مورد انتظار است، بسیار عظیم می‌باشد، معرفت نسبت به آن نیز باید بسیار دقیق باشد. هرکس به میزان معرفتش نسبت به منتظَر از خطرات وضع موجود رهیده ‌است و انتظار دقیق و شدید با معرفت دقیق به وضع موعود باید همراه باشد، با انتظارهای ضعیف نمی‌توان از ‌گردنه‌های ظلمانی و غلیظ آخر‌الزمان به راحتی عبور كرد و لذا نمی‌توان به اهداف بلند دست یافت. گاهی نمازهای ما فقط به این درد می‌خورد که جهنم نرویم. امّا چنین نیست كه بتواند افق‌های آینده را برای ما روشن کند و تحلیل‌هایمان را از زندگی زنده کند، در حالی‌كه نماز، همین حالا زنده است و باید با ما حرف بزند و همین حالا افق‌های جلوی ما را روشن ‌کند و ما را از مهالك ظلمانی كه در جلوی ما هست، نجات ‌دهد. حال اگر فقط در حدّ کمی از آن اعمال عبادی خود انتظار داشته باشیم و آن‌ها را انجام دهیم که جهنم نرویم، از برکات زیادی خود را محروم کرده‌ایم. در مسئله توجه به وضع موعود هم موضوع به همین شكل است. انتظارِ ظهور مهدی(عج) را داشتن، یك نوع همسو شدن با آن حضرت است، آن حضرت منتظر مردم‌اند كه كاری كنند تا حكومت جهانی آن حضرت ممكن شود و مردم نجات امروز و فردای خود و فرزندانشان را در همین به‌وجودآوردن زمینة فرج فراهم كنند، همان‌طور كه خود حضرت در آخر جواب نامه اسحاق‌بن‌یعقوب فرمودند: «وَ اكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِیل‌ِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ»[3] جهت تعجیل در فرج من زیاد دعا كنید كه فرج شما در همین است، چون جهت جان انسان از تسلیم به وضع موجود، به توجه به وضع موعود می‌افتد و نظر به چنین آرمانِ مبارك و منطقی و واقعی، همین امروز ما را و جوانان ما را نجات می‌دهد. پدیده‌ تحت‌تأثیر قرار گرفتن جوانان ما نسبت به فرهنگ غرب در حالی است كه ابتدا بسیاری از آن‌ جوانان وارد انقلاب اسلامی شدند ولی نتوانستند از دریچه انقلاب اسلامی وضع موعود را بشناسند و در راستای آن هدف بزرگ، زندگی و تحرك خود را تنظیم كنند و لذا وضع موجود جهان را پذیرفتند و به این مشكلات افتادند.این است که باز تاکید می کنم انقلاب اسلامی، طلوع امیدبخشی است برای عبور از وضع موجودِ ظلمات مدرنیته به سوی وضع موعود حاکمیت حکم خدا.

5 دقیقه به ساعت دو مانده بود؛ اتوبوس به سختی هیکل سنگینش را توی خیابان می‌کشید، انگار تنش زیر لگدهای مسافرها کوفته شده بود و دیگر نای راه رفتن نداشت. گرمای شدید حس و حالی برایم نگذاشته بود .چشمانم را به سردر مغازه‌ها دوختم تا شاید حرکت کُند اتوبوس را حس نکنم.

اتوبوس توی ایستگاه ایستاد و صدای مسافرها که همدیگر را کنار می‌زدند تا زودتر بالا بیایند کلافه کننده بود. مسافرها یکی یکی صندلی‌ها را پر کردند. سری چرخاندم و به قیافه‌ی همه‌شان نیم‌نگاهی کردم، اما آن‌ها بی‌تفاوت به خیابان خیره شده بودند. اتوبوس به چهارراه رسید و پشت چراغ قرمز ایستاد. ناگهان صدایی سکوت اتوبوس را بهم ریخت. همه به طرف صدا نگاه کردند. زنی قدبلند و لاغر با دوتا بچه، محکم به در می‌کوبیدند. راننده در را زد و آن‌ها با عجله سوار شدند. زن با نگاه خسته‌اش تمام اتوبوس را زیرورو کرد اما تمام صندلی‌ها پر بودند. همان‌جا ایستاد و به ملیه‌ی وسط اتوبوس تکیه زد. دو تا بچه به مادرشان چسبیده بودند و به مسافران زُل زده بودند. یکی از بچه‌ها لباسش از شانه پاره شده بود و جلوی پیراهنش پر از لکه بود، انگار لباس مال خودش نبود، چون برایش خیلی کوتاه بود. دستانش سیاه سیاه بود؛ همین‌طور صورتش. دختربچه هم مثل پسر بود، موهای کوتاهش نامرتب روی شانه‌هایش ریخته شده بود و توی صورتش لکه‌های سیاه بود و آرنجش پاره شده بود. زن با چادر رنگ‌رفته و پاره همچنان به میله تکیه داده بود و به مسافرها نگاه می‌کرد. چادرش را که عقب رفته بود جلو کشید و گفت خانم‌ها محض رضای خدا به من کمک کنید به خدا من گدا نیستم. بعضی مسافرها نیم‌نگاهی به زن کردند و بعضی هم منتظر بودند تا زن ادامه بدهد. زن گفت چند روزاست که بچه‌هایم غذا نخورده‌اند. پولی به من بدهید تا بتوانم برایشان غذایی تهیه کنم. حرف‌های زن تمام شد .زن با احساس امیدی زودگذر به مسافرها نگاه می‌کرد. بعضی‌های دستشان را تا ته کیفشان می‌بردند اما خالی بیرون می‌آمد، چند نفر مقداری پول به زن دادند.

اتوبوس توی ایستگاه ایستاد زن و بچه‌هاش از اتوبوس پیاده شدند. راننده نگاهی به سر و وضع آن‌ها انداخت و در بست و رفت. با نگاهم دنبالشان می‌کردم آن‌قدر که از دیدم محو شدند؛ اما وقتی که رفتند صورت‌های خسته‌ی آن دختر و پسر از جلوی چشمانم محو نمی‌شد. گرما شدیدتر شده بود، بعضی‌ها با بادبزنشان و بعضی‌ها با مقنعه، خودشان را باد می‌زدند. برگه کاغذی را بیرون آوردم و شروع کردم به باد زدن خودم. به ساعتم نگاه کردم، ساعت دو و پانزده دقیقه بود. اما اتوبوس هنوز نصف راه را هم نرفته بود.

اتوبوس در ایستگاه بعدی توقف کرد. مسافرانی که رو‌به‌رویم بودند، پیاده شدند، دو تا دختر چادری با مقنعه‌ی مشکی سوار شدند و آمدند رو‌به‌رویم نشستند. زن‌ها کنجکاوانه به آن‌ها نگاه می‌کردند. شاید هم مثل من از خودشان می‌پرسیدند که آن‌ها چگونه می‌توانند این گرمای شدید را با این چادر مشکی تحمل کنند. زن کناردستی‌ام به آن‌ها گفت: چه‌طور می‌توانید با این چادرهای مشکی توی این گرما طاقت بیاورید، گرمتان نیست؟! دختران لبخندی زدند اما چیزی نگفتند. یکی دیگر از زن‌ها گفت حداقل زیرش لباس رنگی بپوشید نه مشکی! یکی از دخترها گفت: آخر امروز شهادت امام حسن عسکری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 خرداد 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
... ( !--Begin Hadis nama - http://www.mahdiblog.ir -->
... ... ...
... ...
4.
5. 12. ...(1.2.
3. 4.
5.

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس