تبلیغات
جاده های انتظار - مرگ از نظر اسلام
جاده های انتظار
بالای سرم نفش تو نمودم یعنی سرم وفای تو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :ابراهیم رحیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

كسانى كه به معارف اسلامى تا اندازه‏اى آشنایى دارند مى‏دانند كه در خلال بیانات كتاب و سنت، سخن روح و جسم یا نفس و بدن بسیار به میان مى‏آید و یا اینكه تصور جسم و بدن كه به كمك حس درك مى‏شود تا اندازه‏اى آسان است و تصور روح و نفس،خالى از ابهام و پیچیدگى نیست.

اهل بحث از متكلمین و فلاسفه شیعه و سنى در حقیقت‏«روح‏»،نظریات مختلفى دارند ولى تا اندازه‏اى مسلم است كه روح و بدن در نظر اسلام دو واقعیت مخالف همدیگر مى‏باشند.بدن به واسطه مرگ،خواص حیات را از دست مى‏دهد و تدریجا متلاشى مى‏شود ولى روح نه اینگونه است‏بلكه حیات بالاصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است،بدن نیز از وى كسب حیات مى‏كند و هنگامى كه روح از بدن مفارقت نمود و علقه خود را برید (مرگ) بدن از كار مى‏افتد و«روح‏»همچنان به حیات خود ادامه مى‏دهد.آنچه با تدبر در آیات قرآن كریم و بیانات ائمه اهل بیت علیهم السلام به دست مى‏آید این است كه روح انسانى پدیده‏اى است غیر عادى كه با پدیده بدن،یك نوع همبستگى و یگانگى دارد.خداى متعال در كتاب خود مى‏فرماید: لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فى قرار مكین ثم خلقنا النطفة علقة و خلقنا العلقه مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر(1)

یعنى:«تحقیقا ما انسان را از خلاصه‏اى كه از گل گرفته شده بود آفریدیم،سپس او را نطفه‏اى قرار دادیم در جایگاه آرامى،سپس نطفه را خونى بسته كردیم پس خون بسته را گوشتى جویده شده كردیم،سپس گوشت جویده شده را استخوانهایى كردیم،پس استخوانها را گوشت پوشانیدیم پس از آن او را آفریده دیگرى بى سابقه قرار دادیم‏».

از سیاق آیات روشن است كه صدر آیات،آفرینش تدریجى مادى را وصف مى‏كند و در ذیل كه به پیدایش روح یا شعور و اراده اشاره مى‏كند آفرینش دیگرى را بیان مى‏كند كه با نوع آفرینش قبلى مغایر است.

و در جاى دیگر در پاسخ استبعاد منكرین معاد به این مضمون كه انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در میان اجزاى زمین چگونه آفرینش تازه‏اى پیدا كرده انسان نخستین مى‏شود،مى‏فرماید:«بگو فرشته مرگ،شما را از ابدانتان مى‏گیرد پس از آن به سوى خداى خودتان بر مى‏گردید،یعنى آنچه پس از مرگ‏متلاشى گشته و در میان اجزاى زمین گم مى‏شود، بدنهاى شماست ولى خودتان (ارواح) به دست فرشته مرگ از بدنهایتان گرفته شده‏اید و پیش ما محفوظید» (2) .

گذشته از اینگونه آیات،قرآن كریم با بیانى جامع،مطلق روح را غیر مادى معرفى مى‏كند،چنانكه مى‏فرماید:«از تو حقیقت روح را مى‏پرسند بگو روح از سنخ امر خداى من است‏» (3) .

و در جاى دیگر در معرفى امر خود مى‏گوید:«امر خدا وقتى كه چیزى را خواست این است و بس كه بفرماید بشو،آن چیز بى توقف مى‏شود و ملكوت هر شى‏ء همین است‏» (4) .

و مقتضاى این آیات آن است كه فرمان خدا در آفرینش اشیاء،تدریجى نیست و در تحت تسخیر زمان و مكان نمى‏باشد،پس روح كه حقیقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نیست.و در وجود خود خاصیت مادیت را كه تدریج و زمان و مكان است ندارد.

بحث در حقیقت‏«روح‏»از نظر دیگران

كنجكاوى عقلى نیز نظریه قرآن كریم را درباره روح،تایید مى‏كند.هر یك از ما افراد انسان از خود حقیقتى را درك مى‏نماید كه از آن به‏«من‏»تعبیر مى‏كند و این درك،پیوسته در انسان موجود است،حتى گاهى سر و دست و پا و سایر اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مى‏كند ولى تا خود هست،خود«من‏»از درك او بیرون نمى‏رود این (مشهود) چنانكه مشهود است قابل انقسام و تجزى‏نیست و با اینكه بدن انسان پیوسته در تغییر و تبدیل است و امكنه مختلف براى خود اتخاذ مى‏كند و زمانهاى گوناگون بر وى مى‏گذرد،حقیقت نامبرده‏«من‏»ثابت است و در واقعیت‏خود تغییر و تبدیل نمى‏پذیرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص مادیت را كه انقسام و تغییر زمان و مكان مى‏باشد مى‏پذیرفت.

آرى بدن همه این خواص را مى‏پذیرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى این خواص به روح نیز نسبت داده مى‏شود ولى با كمترین توجهى براى انسان آفتابى مى‏شود كه این دم و آن دم و از اینجا و آنجا و این شكل و آن شكل و این سوى و آن سوى،همه از خواص بدن مى‏باشد و روح از این خواص منزه است و هر یك از این پیرایه‏ها از راه بدن به وى مى‏رسد.

نظیر این بیان در خاصه درك و شعور«علم‏»كه از خواص‏«روح‏»است جارى مى‏باشد و بدیهى است كه اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مكان را مى‏پذیرفت.

البته این بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسیارى به دنبال خود دارد كه از گنجایش این كتاب بیرون است و این مقدار از آن بحث در اینجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحث‏باید به كتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود.

مرگ از نظر اسلام

در عین اینكه نظر سطحى،مرگ انسان را نابودى وى فرض مى‏كند و زندگى انسان را تنها همین زندگى چند روزه كه در میان زایش‏و در گذشت،محدود مى‏باشد،مى‏پندارد،اسلام مرگ را انتقال انسان از یك مرحله زندگى به مرحله دیگرى تفسیر مى‏نماید.به نظر اسلام،انسان زندگانى جاویدانى دارد كه پایانى براى آن نیست و مرگ كه جدایى روح از بدن مى‏باشد،وى را وارد مرحله دیگرى از حیات مى‏كند كه كامروایى و ناكامى در آن بر پایه نیكوكارى و بد كارى در مرحله زندگى پیش از مرگ استوار مى‏باشد.

پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید:«گمان مبرید كه با مردن نابود مى‏شوید بلكه از خانه‏اى به خانه دیگرى منتقل مى‏شوید» (5) .

پى‏نوشتها:

1-سوره مؤمنون،آیه 12-14.

2-سوره سجده،آیه 11.

3-سوره اسرى،آیه 85.

4-سوره یس،آیه 83.

5-بحار،ج 3،ص 161 از اعتقادات صدوق.

شیعه در اسلام صفحه 158

تالیف: علامه سید محمد حسین طباطبایى





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 فروردین 1391
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
... ( !--Begin Hadis nama - http://www.mahdiblog.ir -->
... ... ...
... ...
4.
5. 12. ...(1.2.
3. 4.
5.

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس