تبلیغات
جاده های انتظار - داستان های ظهور(درباره مردان)
جاده های انتظار
بالای سرم نفش تو نمودم یعنی سرم وفای تو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :ابراهیم رحیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
مردها:آخرین مرز
تصور كنید برای سفر به سیاره ی دیگر ی انتخاب شده اید و تنها موردی كه راجع به ساكنان آن می دانید، آن است كه ظاهر فیزیكی مشابهی با شما دارند. بعد از سفری طولانی در
فضا، به این نقطه ی دور افتاده از دنیا می رسید. از سفینه ی خود خارج شده و با این موجودات خوش سیما سلام و احوالپرسی می كنید.چنین به نظر می رسد كه آن ها به گونه ی
انسانی بسیار شبیه باشند.در كمال شگفتی نیز در می یابید كه به زبان شما صحبت می كنند.
چندساعتی با آنان صحبت می نمایید. در ابتدا چنین به نظر می رسد كه با آن ها به خوبی كنار آمده، اما پس از مدتی به تدریج تضادهایی را میان خود و آنان احساس میكنید.گرچه
این موجودات فضایی زبانتان را خوب می فهمند، اما به كرات تلاش هایتان را در برقراری ارتباط، سوء تعبیر می نمایند.
به عنوان یك زن در رابطه با مردان سه حق انتخاب بیشتر ندارید
انتخاب اول:می توانید از دست آن ها به خاطر این كه شما را به شدت عصبانی كرده اند، ناراحت شوید و تمام وقت خود را به نق زدن و گله و شكایت از آنان بگذرانید.(این ممكن
است برای چند ساعت تفریح خوبی باشد، اما بعد از چند سال جاذبه ی خود را از دست می دهد).
انتخاب دوم: می توانید آن ها را برای همیشه كنار بگذارید و برای خودتان یك سگ پشمالوی خوشگل بخرید.(این راه حل آسان تر بوده و تلاش كمتری هم می خواهد، اما زیاد ارضاء
كننده نیست.).
انتخاب سوم:می توانید تصمیم بگیرید تا آن جا كه در توان دارید، در مورد آن ها بیاموزید تا بتوانید روابط بهتری كه استحقاق آن را نیز دارید، بیافرینید.
پانزده سال اخیر زندگیم را صرف تحقیق درباره ی ده ها مرد و زن كردم تا دلایل شكست و موفقیت را بیابم.مدت ها طول كشیدتا مردها را درك كنم. این سفر، پر پیچ و خم و گاه
بسیار دردناك بود و در طی آن مرتكب اشتباه های زیادی در روابطم با مردان شدم، اما ارزش آن را داشت.
حال به جرأت می توانم بگویم نه تنها زنده مانده ام، بلكه روابط خود را از نبردی بی امان به دركی متقابل و دوجانبه بدل ساخته ام.در این كتاب می خواهم آموخته هایم را با شما در
به منزله ی آن كتابچه ی راهنمایی باشد كه شما به دنبالش هستید. همچنین امیدوارم این مطالب در ،« رازهایی درباره ی مردان كه می بایست هر زنی بداند » میان بگذارم. امیدوارم
خلق روابط اغناءكننده تری كه رؤیایش را در سر می پروراندید، به شما كمك كند.
شما یك چیز می گویید، آن ها چیز دیگری می فهمند.شما سعی در بیان و ابراز كنجكاوی خود دارید، آن ها این تلاشتان را با انتقادی گزنده اشتباه می پندارند. هنگامی كه به
ارتباط آن ها با خودتان خیره می شوید، تفاوت های میان شما و آن ها به مراتب بزرگتر جلوه می كند.اجزاء گونه ی شما چنین عادت كرده اند كه تشریك مساعی را ارزش نهاده و با
احساس بودن را قدر بدانند، اما ظاهراً این موجودات در رقابت دایمی با یكدیگر هستند. شما چنین آموزش دیده اید كه احساسات خود را با یكدیگر در میان بگذارید، اما مردها این
گونه هستند كه سخت كار می كنند و احساساتشان را از یكدیگر پنهان می نمایند. شما هرچه بیشتر در كنار آن ها می مانید، غیر معمول بودن آن ها باعث دلسردی هرچه افزون تر
می شود.
نهایتاً تیم اكتشافی شما تصمیم می گیرد، از این سیاره ی عجیب و غریب و نه چندان راحت مراجعت كند.مطمئن باشید كه این موجودات از این كه شما قصد بازگشت دارید،
خوشحال می شوند، چون كه در طول اقامتتان هیجان چندانی از خود نشان ندادند، اما در كمال شگفتی می بینید، بی نهایت غمگین شده و از شما می خواهند كه آن جا را ترك
نكنید.آن ها می گویند، اوقاتی كه با شما بودند را هرگز فراموش نمی نمایند. علیرغم پافشاری و اصرار آنان، شما سوار سفینه ئ فضایی خود می شوید، در حالی كه بیش از پیش گیج
و سردرگم شده اید. همین كه در صندلی خود می نشینید و صدای حركت موتورها رامی شنوید، پیش خودتان فكر می كنید، اینان عجیب ترین مردمانی بودند كه تا به حال دیده
بودم، زیرا گفته ها و احساساتشان هیچ گونه همخوانی با هم نداشتند. چنان برخورد می كردند كه گویی اهمیتی برای ما قائل نیستند، در حالی كه در واقع برایمان اهمیت قائل
بودند. ظاهراً نشان می دادند از بودن در كنارمان لذت چندانی نمی برند، اما هنگام خداحافظی غمگین شدند. شاید ملاقتشان چندان هم بد نبود، اما مطمئن هستید كه هرگز نمی
خواهید با آن ها زندگی كنید.
دنیای مردان
حال می دانیم كه این موجودات فضایی روی زمین فرود آمده و در بین ما زندگی می كنند. ما آنان را مرد می نامیم. با توجه به تفاوت های فاحش بیولوژیكی، روانی و اجتماعی میان
خود و آنان، تصور این كه موجوداتی از سیاره ی دیگری هستند، چندان هم بیراه نیست.لحظه ای بنشینید و به این مشكلات فكر كنید: كنار آمدن با شخصی كه از سوابق خانوادگی و
شیوه ی تربیتی كاملاً متفاوتی نسبت به شما برخوردار می باشد و به او آموزش داده اند، به طرز متفاوتی بیندیشد و با دیگران ارتباط برقرار كند. همچنین به نظر می رسد كنار آمدن
با چنین شخصی كاملاً غیرممكن باشد، اما با این وجود، یك یك روزهای زندگیمان صرف چالش های ارتباطی ما با آن ها می شود. همچنین این تفاهم اندك نیز هم بی شباهت به
معجزه نیست. در طول تاریخ همواره تفاوت هایی میان مردان و زنان وجود داشته و در باقی این فصل برایتان توضیح خواهم داد كه این تفاوت ها بسیار نیز فاحش هستند. هزاران
سال است كه مازن ها این تفاوت ها را پذیرفته ایم و خود را با آن ها سازگار نموده و نقش هایی را ایفا كرده ایم كه از ما انتظار می رفته است، اما در اوایل قرن بیست و یكم انقلابی
به وقوع پیوست، انقلابی در نحوه ی نگرش ما زن ها نسبت به خودمان؛ نحوه ای كه ما زن ها خود می بینیم و دوست داریم مردها نیز ما را آن گونه ببینند.برای اولین بار در تاریخ،
زن ها در تمامی مراحل زندگی، خواهان برابری با مردها شدند و در این فرآیند از نقش های كلیشه ای كه مادران و مادربزرگ هایمان به راحتی پذیرفته بودند، بیرون آمدیم.ابداع
روش های جلوگیری از حاملگی این اجازه را به زن ها داد كه ازلحاظ اقتصادی و تولیدی نیز نقشی فعالانه تر و آزادانه تر بازی كنند و تا حد زیادی از تكیه به مردان در این راستا آزاد
شوند.
در نتیجه تحولی در روابط مرد و زن نیز به وقوع پیوست.مردانی كه عادت داشتند دیگران را كنترل كنند و با زنان مانند زیردست رفتار نمایند، تحمل این وضع برایشان مشكل بود.
حقیقت این است كه چندان نیز از نقش های جدید خود به عنوان زن های جدید مطمئن نیستیم. «. دیگر حاضر نیستیم چنین نقش هایی را ایفا كنیم » : حال زنان چنین می گویند
تا حد زیادی سر در گم هستیم و این سردردگمی ما، مردها را به مراتب گیج تر از قبل كرده است. گویی همان بازی های همیشگی را می كنیم، اما قوانین دیگر آن قوانین نیستند و
هنوز ابداع قوانین جدید را به پایان نبرده ایم.برای یك لحظه ما می خواهیم آزاد باشیم، اما لحظه ای بعد، می خواهیم از ما حمایت كنند. به سر كار رفتیم و آموختیم كه از خودمان
حمایت كنیم، اما هنوز منتظریم وقتی به محل كارمان وارد می شویم، مردان در را برایمان باز كنند.از آن ها می خواهیم احساساتشان را با ما در میان بگذارند و آسیب پذیریشان را به ما نشان دهند، اما همین كه این كار را كردند، به نظرمان ضعیف می آیند و احساس می كنیم كه از خود ضعف نشان داده اند. در واقع استانداردهای جدید ما، نه تنها خودمان،
بلكه مردهایمان را نیز آزار می دهند.
ما زنان سال های 2000 به خوبی استقلال حرفه ای و اقتصادی خود را باز یافته، اما در روابطمان با مردها بیش از گذشته مایوس و سرخورده شده ایم. گاهی اوقات چنین به نظر می
رسد كه هیچ گونه پیشرفتی نكرده ایم.
توانایی هایم تا بدانجا رسیده اند كه شركتم ماهانه صدها هزار دلار درآمد دارد، اما زندگی عشقیم همچنان » : چندی پیش یكی از دوستانم كه مدیر بسیار موفقی است، می گفت
برای بسیاری از ما به مانند این زن، مردها تنها ناحیه ای هستند كه به مانند یك راز شگفت انگیز در مقابل ما ایستاده اند و آخرین چیزی هستند كه می بایست فتح كنیم. «. خالیست
تذكر:این كتاب به هیچ وجه سعی در كوبیدن مردان ندارد و هرگز آن ها را نیز به خاطر رفتارهایشان سرزنش نمی كند.
این كتاب حاوی مطالب برگزیده ای از اطلاعات با ارزشی درباره ی مردها است. اطلاعاتی كه به هزاران زن در درك بهتر مردها كمك كرده و باعث شده بتوانند ارتباط مؤثری با آن ها
برقرار كنند.
چرا مردها این گونه اند كه هستند؟
آیا تا به حال اندیشده اید كه چرا؟
در حالیكه شما مدتی است راه را گم كرده اید، اما همسرتان ترجیح می دهد همچنان به رانندگی ادامه بدهد، به جای این كه لحظه ای توقف كرده و آدرس درست را از دیگران
بپرسد؟
چرا مردها كه سعی در كنترل شما دارند، به طرزی پنهانی از كنترلی كه شما روی آن ها دارید می ترسند؟
چرا مردها به سختی می توانند اجازه دهند به آنان نزدیك شوید؟
چرا مردها هنگامی كه بر روی چیزی تمركز كرده اند و شما سعی در جلب توجه آن ها را دارید، عصبانی می شوند؟
چرا مردها همواره سعی در پنهان كردن ناراحتی یا عصبانیت خود دارند؟
چنانكه پرسش هایی نظیر پرسش های بالا برایتان مطرح بوده،مطمئن باشیدكه تنها نیستید.همگی ما زنها با چنین یأسهایی روبرو شده ایم.به مردی كه دوستش داریم نگاه می كنیم،
اما قادر نیستیم دركش نماییم. اولین چیزی كه می بایست بدانید آن است كه:
مردها هرگز سعی در عصبانی كردن زن های مورد علاقه خود را ندارند. رفتار آن ها نتیجه ی تعلیمی است كه سال ها به آن ها داده شده و این آموزش احساسی تر بودن را برایشان
مشكل می سازد.
در این جا مواردی است كه قبل از هر چیز توضیح آن ها را لازم می دانم:
-1 چرا در كتاب، مردها را شكارچی آواره و رانده شده، نامیده ایم؟
-2 چرا همواره مردها در طول تاریخ سعی در مغلوب نمودن زنان داشته اند؟
-3 چگونه مردها آموزش دیدند كه برای عشق نامناسب باشند؟
-4 چگونه نقش های جنسی كلیشه ای توسط تلویزیون به ما القاء می شود؟
مرد، شكارچی تنها
بیایید به هزارها سال قبل برگردیم. زمین سیاره ای خشن و رو به تغییر بود كه دائماً توسط شهاب سنگ ها بمباران می شد. توفان های یخ، سیل ها و جریان های آب و هوایی زمین
را مورد تاخت و تاز خود قرار می داد. حیوانان وحشی آزادانه این طرف و آن طرف می رفتند، در حالی كه تعدادشان از تعداد اندك انسان ها بسیار بیشتر بود.انسان ها در گروه های
كوچك زندگی می كردند. انسان هایی كه هرگاه پناهگاهی می یافتند، در گروه های كوچكتری دور هم جمع می شدند.دنیا، دنیای ابتدایی بود و تنها شرط ادامه ی زندگی در قوی تر
بودن بود.
در گوشه ای از یك غار تاریك، خانواده ای در حالی كه چمباتمه زده بودند، تنها وعده ی غذایی خود را می خوردند. تنها باقی مانده ی گوشت آهویی كه توسط مرد خانواده چند روز
قبل شكار شده همین گوشت بود. مرد خانواده تمامی تلاشش را به كار برده تا غذای بیشتری بدست بیاورد، اما شكار در این آب و هوا بسیار مشكل می نمود. ظرف هفته ی گذشته
مدام برف باریده و اغلب حیوانات به سمت دره های گرمتر مهاجرت كرده بودند. همین كه به زن و دو بچه ی كوچكش كه با حرص و گرسنگی تمام هر ذره از گوشت روی انگشتان
خود را می لیسند، نگاه می اندازد، می داند چه باید بكند. بله او می بایست بیرون برود و شكار كند و تا هنگامی كه چیزی بدست نیاورده مراجعت نكند. اگر در این كار شكست
بخورد، خانواده اش خواهند مرد و گرگ هایی كه زوزه شان هر شب به گوش می رسد آن ها را از هم خواهند درید.
به ناگهان مردخانواده به طرف درغار هجوم می برد؛ كاملاً آماده است.صدای مشكوكی به گوشش رسیده، شاید مرد قوی تری آماده ی حمله است یاتنها صدای بادمیباشد.او نمی داند،
اوهر گز نمی داند.به همین خاطر است كه پشت خود را به در غار نمی كند، بلكه همواره رو به آن می نشیند تا هیچ گونه حركتی از چشمان تیز بینش پنهان نماند و به همین دلیل
هنگامی كه می خوابد نیز آرام و قرار ندارد.گویی بخشی از او همواره بیدار می ماند و در حالی كه به صداهای اطراف گوش می دهد، در حال آماده باش است.
او كنار آتش نشسته، قلبش در سینه می تپد، می ترسد، اما همین كه به زن و بچه هایش نگاه می كند، می داند كه هرگز نباید ترس خود را نشان دهد. بدون شهامت او، آنان تمامی
امید خود را از دست می دهند و بدون او آنان طعمه ی هر حیوان درنده ای خواهند شد.پس می بایست قوی باشد ونباید فراموش كند كه كیست. او یك مرد است، شكارچی.
جنگجوی آواره و رانده شده
زندگی یك مرد در اجتماع مدرن امروزی هیچ گونه شباهتی به زندگی ابتدایی نیاكانش ندارد.با این وجود تا همین اواخر، وظایف شكار و دفاع از خانواده، هنوز به عهده ی مرد
خانواده بود. او می بایست آماده باشد و از آن ها به لحاظ جسمانی محافظت كند.حال چنین دشمنانی حیوانات درنده، غریبه ها و یا هر كس دیگری باشد، چندان فرقی نمی كند.
در قرن بیستم، یك مرد هیچ گونه نیازی به شكار و جنگیدن ندارد و مهارت هایی كه سخت برای آن ها در گذشته آموزش دیده، حال دیگر به كار نمی آید؛ دیگر هیچ جنگلی یا
دشمنانی در كار نیست. چالشی هم وجود ندارد. او یك جنگجوی خلع شده می باشد.با این توضیحات آیا عجیب نیست كه زنان شكایت زیر را از مردان زندگیشان دارند؟

«. وی همواره حالت تدافعی به خود می گیرد، همیشه این طور به نظر می رسد كه آماده ی دعواست » ، -صرفنظر از این كه به او چه می گویم
«. او نمی تواند به راحتی احساساتش را نشان دهد، گویی همواره مجبور است خود را قوی نشان دهد » -
«. كاش شوهرم می توانست با مردان دیگر رابطه برقرار كند. به نظر می رسد هرگز نمی خواهد به مرد دیگری نزدیك شود » -
موقعیت شغلیش را خیلی جدی می گیرد، این موضوع مرا دیوانه كرده. همیشه سعی می كنم تا شغلش را كمی ساده تر بگیرد، اما او به گونه ای به شغلش نگاه می كند كه انگار » -
«. موضوع مرگ و زندگی در پیش است
هنگامی كه كسی از نامزدم انتقاد می كند، یا با او بد رفتاری می شود، یا كسی او را به رقابت فرا می خواند، سخت عصبانی می شود. هر گونه عدم توافق را به مثابه ی حمله به » -
«. خود تصور می كند و با حمله ای متقابل، هر گونه انتقادی به خود را پاسخ می دهد
وقتی شوهرم از موردی ناراحت است، آن را در خودش می ریزد و به لحاظ عاطفی سرد و منزوی می شود. مدت ها باید نق بزنم، تا بالاخره اعتراف كند، چه عاملی ناراحتش كرده » -
«. است
یقین دارم ذهنیت شكارچی و جنگجویی نهفته در رفتار این مردان قرن بیستم را به وضوح می توانید ببینید.آنان همچنان تحت سلطه ی درونی نیروهایشان هستند، در حالی كه
كاملاً از آن آگاه نیستند. فرضیه ای وجود دارد كه بیان می كند، انسان ها واجد یك حافظه ی ژنتیكی هستند؛ نوعی از خودآگاهی و هوشیاری كه در طول اعصار به آن ها منتقل
شده است؛ حافظه ی ژنتیكی كه یك حسابدار نیویوركی را با تمامی اجداد ابتداییش كه هزاران سال قبل داشته، به نوعی مربوط می سازد.
چنین به نظر می رسد كه این مردان تاكنون نیز غرایزی نظیر: حمایتگر بودن، ضعف نشان ندادن و كنترل اوضاع را در دست داشتن را همچنان از خاطر نبرده اند و بطرزی ناخودآگاه
این غرایز را در زندگی روزانه ی خود نشان می دهند.
چرا مردها در رستوران صندلی خاصی را انتخاب می كنند؟
چند سال پیش اتفاقی افتاد كه مرا متقاعد ساخت، حافظه ی ژنتیكی می بایست وجود داشته باشد. در آن زمان نامزدی داشتم كه معلم و نویسنده بود.هر وقت با هم به رستوران می
رفتیم، چیزی عجیب نظرم را جلب می كرد. پیشخدمت ما را به سر میزمان راهنمایی می كرد و من بی چون و چرا روی هر صندلی كه پیشخدمت برایم بیرون كشیده بود، می
نشستم. اگر صندلیم پشت به در رستوران بود، نامزدم روی صندلی مقابلم می نشست، اما چنان چه میدان دید وسیع تر و یا منظره ی جالبی از صندلی من قابل رؤیت بود، بسیار
ناراحت ومعذب می شد و از من تقاضا می كرد صندلی هایمان را عوض كنیم. چند بار اول كه این اتفاق افتاد مخالفتی نكردم، اما یك شب كمی لجبازی كردم!او از من خواست
نه! منظره های بهتر همیشه از آن تو بوده، طوری كه می توانستی همه را ببینی؛ این بار من » : صندلیم كه پشت به دیوار بود و به تمامی رستوران تسلط داشت را به او بدهم. گفتم
او با بی میلی حرفم را پذیرفت و مقابلم در حالی كه پشت به تمامی رستوران داشت، نشست. غذایمان را سفارش دادیم و شروع به صحبت راجع به اتفاقات «. می خواهم اینجا بنشینم
«؟ موضوع چیه » : روز و موارد معمولی كردیم.كمی بعد دیدیم دائماً روی صندلی اش وول می خورد و خیلی معذب است! پرسیدم
«. دوست ندارم این جا بنشینم، نمی توانم، این جا راحت نیستم » : پاسخ داد
«؟ نمی فهمم، مگه این صندلی چه عیبی دارد » -
«. از این جا هیچ موردی را نمی توانم ببینم.از این كه پشتم به رستوران باشد معذبم؛ این حالت من را عصبی و مضطرب می كند » : او پاسخ داد
خلاصه تصمیم گرفتیم راجع به این كه چرا پشت به رستوران نشستن او را ناراحت می كند، با هم صحبت كنیم و آن چه كه از صحبت ها آموختیم، هر دویمان را شگفت زده
كرد.گرچه او هرگز راجع به آن فكر نكرده بود، اما همواره در جایگاه نشستن نقطه ی نظرات خاصی داشت.او دوست داشت جایی بنشیند كه تمامی آن فضایی كه در آن قرار دارد را
ببیند. برایش تفاوت نمی كرد، یك رستوران باشد یا یك مهمانی. با این كه ذهن منطقی او می دانست كه هیچ خطری در این موقعیت ها نیست، اما هنگامی كه پشتش به جایی بود،
احساس امنیت نمی كرد. انگار این گونه نشستن با انگیزه ای بسیار عمیق و درونی با وجودش در تعارض بود. گویی صدایی در گوشش همواره هشدار می داد: مواظب باش! مواظب
باش!
پدرش هرگز به او یاد نداده كه چگونه تدافعی تر » : بی نبود. شخصی آرام و تحصیل كرده بود. او گفت Ĥ برخلاف آن چه ممكن است تصور كرده باشید این مرد، شخص جاهل م
تا آن هنگام كه راجع به آن صحبت نكرده بودیم، قبلاً هرگز توجهی به این كه چگونه می نشیند، نداشت. به غیر از فرضیه ی ژنتیكی، هیچ مورد دیگری در توجیه رفتارش «. بنشیند
به او كمك نمی كرد.او می دانست هرگز نباید پشت به دهانه ی ورودی غار بنشیند.
بعداز آن اتفاق، مردان بسیار دیگری را راجع به این موضوع مورد سؤال قرار دادم و اكثریت قریب به اتفاق آنان تأیید نمودند، هنگامی راحترند كه تمامی جایی كه در آن نشسته اند را
ببینند و هر گز دوست ندارند پشت به دروپشت به جاییكه هستند،بنشینند.شما نیز میتوانید این كار راامتحان كنید. (البته هر گاه عمداً بخواهیدمردی را ناراحت نمایید می توانید
اصرار كنید، جایی بنشیند كه پشت به در باشد.سپس او را نگاه كنید كه چگونه وول می خورد.)
چرا مردها همواره سعی در مغلوب نمودن زن ها داشتند؟
تا همین اواخر كه روش های جلوگیری از حاملگی هنوز ابداع نشده بود، نقش هایی كه مردها و زن ها ایفا می كردند، صرفاً از این واقعیت ساده سرچشمه میگرفت كه زنها می توانند
حامله شوند و بچه هایی بپرورانند، اما مردان نمی توانند. بیایید به زندگی ساكنین عصر حجر هنگامی كه با هم به شكار می رفتند نگاهی بیندازیم:
چنان چه جیل مایل نباشد كه در موضع ضعیف تری نسبت به جك قرار بگیرد، بهتر است با او همبستر نشود.چرا كه به مجرد این كه این كا را بكند، حامله خواهد شد و جایگاه
برابرخود را با او از دست خواهد داد و بزودی سنگین شده وقادر نخواهد بود بدود.بعد از آن بچه ای به دنیا خواهد آورد كه مجبور است به او شیر داده و از او مواظبت كند و دائماً
مراقبتش باشد واز غار بیرون نرود.در نتیجه دیگر نمی تواند همراه جك برای پیدا كردن غذا بیرون برود. هنگامی كه سه یا چهار بچه داشته باشد، برای همه ی موارد به جك متكی
خواهد.چرا كه بچه ها تمامی اوقاتش را پر خواهند كرد. این در حالی است كه جك و تمامی دوستان مردش تمام
قدرت و نفوذ رابطه را تنها به این دلیل در دست خواهند داشت.این آنان هستند كه شكار می كنند، غذا می یابند و گوشت را توزیع می نمایند. آن كه بیشتر كار می كند، رئیس
قبیله می شود. چنان چه با این مردها مهربان نباشند و با آن ها خوش رفتاری نكنند و از قوانینشان اطاعت ننمایند، می توانند چنین تصمیم بگیرند كه اصلاً به آن ها گوشتی داده
نشود. در این صورت آن ها خواهند مرد، به همین سادگی. شاید به همین دلیل است كه هنوز هم برخی از مردها از فكر این كه زن هایشان به سر كار بروند و پول در بیاورند تا

سرحد مرگ می ترسند.چرا كه حالا دیگر زنشان به خاطر گوشت به آن ها وابسته نخواهد بود و می تواند سهم خودش را از بیرون به خانه بیاورد. اگر چه قرن هاست كه دیگر مردها
برای غذا شكار نمی كنند، اما زن ها هنوز به خانه هایشان چسبیده اند و به خاطر قابلیت بارور شدن، قدرت اقتصادی همواره در دست مردان بوده و به همین دلیل كنترل رابطه را نیز
آنان در دست دارند.
دلایل روانشناختی غالب بودن مردها
آیا چنین فكر نمی كنید مردانی كه با شما بدرفتاری می كنند و تحقیرتان می نمایند به طرزی پنهان به شما حسادت نموده و از جانب شما احساس خطر می كنند؟ فرضیه های
زیادی وجود دارد كه دلیل این حالت را حسادت مردها به قابلیت خلاقیت و باروری زنان، در واقع حسادت و ترس می دانند.در طول دوره ی بارداری، بدن زن ها دستخوش تغییرات
شگفت انگیزی می شود كه مردها قادر به درك آن نیستند. چنین به نظر می رسد كه زن ها قابلیت ها و غرایزی دارند كه مردها از آن بی بهره اند. زن ها می توانند بارور شوند و بچه
به دنیا بیاورند و این به نوبه ی خود اعجاز آمیزترین توانایی است كه وجود دارد. تمامی این عوامل می توانند در نیاز به سلطه طلبی، برتری و غالب بودن مردان دخیل باشند.
نیاز جنس مذكر به برتری، برخاسته از این نیاز مردها به استقلال و داشتن هویتی متمایز و مستقل از مادرشان » : در این میان فرضیه ای جدیدتر از سایر فرضیه ها است كه می گوید
از آن جا كه یگانه الگو و مدل برای یك پسربچه ی كوچك، مادرش است، پس او هویتش را وابسته به مادرش می داند، مگر آن كه كاری «. و در كل هر گونه جنس مؤنثی می باشد
بكند كه او را از مادرش متمایز سازد.همگی ما شاهد این رفتار خاص پسرها هنگامی كه به سن بلوغ می رسند، بوده ایم.به ناگهان آن ها دیگر دوست ندارند مادرشان را ببوسند و یا
لمس كنند. حتی ممكن است ابراز بدارند كه مادران خود را چندان نیز دوست ندارند. در واقع در تلاش به منظور تعریف هویتی متفاوت از خود می باشند، هویتی مردانه.
چنین می گوید: « تولید مجدد تولد » نانسی كودورو نویسنده ی كتاب
پسرها به طرزی ناخودآگاه سعی در از خود راندن مادرانشان دارند.آن ها تلاش می كنند وابستگی شدید خود به مادرشان را انكار كنند. وابستگی كه هنوز آن را با قوت تمام حس »
«. می نمایند. آن ها این كار را با سركوب كردن هر گونه ی انگیزه ی مؤنث در درون خود و مهم تر از همه با بی اهمیت جلوه دادن هر انگیزه ی مؤنثی دردنیای خارج انجام می دهند
كودك كوچك و سركش درون مردها، هم چنان بدنبال آن است تا ثابت كند، هویتی متمایز از مادرش دارد.لذا به تلاش خود جهت مغلوب كردن زن ها ادامه می دهد.او زن ها را
«. ببین از آن جا كه من روی شما كنترل دارم پس از شما بهترم و از شما نیستم »: پست تر از خود می بیند. گویی می گوید
در ادامه، توضیح خواهیم داد كه چگونه میل كودك درون یك مرد، برای رسیدن به استقلال و تمایز ازمادرش، هم چنان رفتار مردان بزرگسالی كه به آنان عشق می ورزیم را از خود
متأثر می سازد.
چگونه آموزش های گذشته، مردان را برای عشق نامناسب می سازد.
از اتاق زایمان صدای دكتر به گوش می رسد كه می گوید: پسر است و از آن لحظه به بعد، همگی با این نوزاد پسر به طرزی كاملاً متفاوتر از نوازد دختری كه در اتاق بغلی به دنیا
آمده است، رفتار می كنند.حقایق زیر را از برخی از بررسی های تحقیقاتی جمع آوری نموده ام.
- والدین یك نوزاد پسر همواره به نوعی پسر خود را بزرگتر، هوشیارتر، قوی تر و محكم تر توصیف می كنند. والدین یك نوزاد دختر، همواره دختر خود را پرستیدنی، كوچك تر،
زیباتر و لطیف تر توصیف می كنند.آنان براستی چنین باور دارند كه فرزندشان این خصوصیات و ویژگی های بارز را از خود ظاهر می سازد.گرچه بر طبق گزارش های بیمارستانی
هیچ گونه تفاوتی بین این دو گروه از نوزادان وجود ندارد و اگر هم تفاوتی وجود دارد، بواسطه ی ناچیز بودنشان قابل چشم پوشی است.
- والدین توقع بیشتری از نوازد پسر خود دارند.به طوری كه در آینده احساس مسئولیت بیشتری از او انتظار دارند و توقع دارند پسرشان ریسك بیشتری بكند.
- والدین، از نوزادان پسر خود خواستار استقلال بیشتری هستند. به هنگام ترس و یا زخمی شدن، آزادی و راحتی كمتری به دخترانشان در مقایسه با پسرانشان می دهند و از همان
سنین كودكی آزادی بیشتری برای پسرها تا دخترها قائلند.
- والدین، فرزندان پسر خود را تشویق می كنند كه احساسات خود را كنترل نموده، برعكس دختران خود را تشویق می نمایند احساساتشان را بیان كنند. به پسرها چنین آموزش
داده می شود كه چنان چه احساسات و عواطفی قوی در خود بپرورانند دارای صفت مردانه نیستند.در آن ها نه تنها داشتن احساسات و عواطفی نظیر غم و ناراحتی، نقطه ضعف
محسوب می شود، بلكه حتی احساساتی نظیر عشق، احتیاج ونیاز مبرم به هر گونه حساسیتی نیز قابل قبول نیست.
توضیح می دهد كه در پسرها ابراز احساسات به چه معناست: « جنس مذكر » دكتر برنی زیلبرگد نویسنده ی كتاب
آنان از همان ابتدا یاد می گیرند تنها تعدادكمی از احساساتشان قابل پذیرش و مجاز می باشد.تهاجمی بودن، رقابت طلبی، خشم و... به اضافه ی احساساتی كه در كنترل بودن را »
تداعی می كند پذیرفتنی است. همین كه بزرگتر می شویم، احساس جنسی نیز به این لیست اضافه می شود. عدم اعتماد به نفس، ترس، آسیب پذیری، ملایمت، مهربانی، عشق،
ب خوانده Ĥ شور، حرارت و حساسیت تنها برای دختران و زنان مجاز شمرده می شود. پسری كه هر یك از این خصوصیات وویژگی ها را از خود بروز دهد، بچه ننه، لوس و یا دختر م
«؟ می شود و چه انگیزه ای از این تخریب كننده تر می تواند باشد
امروزه بسیاری از والدین سعی در پرهیز از الگوسازی فرزندان خود بر اساس جنسیت خود دارند، اما اغلب مردان بزرگ، مردانی كه نامزد و یا همسران ما هستند، قربانی این شرطی
شدن در دوران كودكی خود هستند.
تأثیر تلویزیون بر انگیزه های جنسی
بسیاری از ما در كودكی این نگرش مبتنی بر جنسیت خود را نه تنها از والدینمان، بلكه از هزاران ساعتی كه صرف تماشای برنامه های تلویزیون كرده، آموختیم.مطالعات و تحقیقات
حیرت آوری درباره ی تأثیر تلویزیون بر انگیزه های جنسی به عمل آمده است كه نتایج برخی از آن ها براستی مأیوس كننده می باشد.
- شخصیت های مذكر عموماً در قالب افراد آرزومند، جاه طلب، بلند پرواز، ماجراجو، قوی و غالب نشان داده می شوند.در حالی كه شخصیت های مؤنث در قالب افراد وابسته، زیر
دست، ضعیف و نقش هایی این چنین نشان داده می شوند.
- مذكرها معمولاً در فعالیت های مهیجی شركت دارند كه برای آن جوایز زیادی دریافت می كنند. این در حالی است كه شخصیت های مؤنث غالباً در نقش های قابل حمایت ظاهر
شده كه در مقایسه با نقش مردان از اهمیت كمتری برخوردار هستند. در ضمن برای شركت در این گونه فعالیت ها پاداش و یا جایزه ای در نظر گرفته نمی شود.
- در تبلیغات تلویزیونی معمولاً زن ها را با چهره هایی نگران، عصبی، ترسیده و یا دلواپس مشكلاتی نظیر بوی توالت و سردردهای میگرنی، به همراه انواع و اقسام آرایش های آن
ب ظاهر می شوند. Ĥ چنانی نشان می دهند. در حالی كه مردان در نقش مدیران برجسته و ذیصلاح، دانشمند و یا جاهل م
در فیلم های تلویزیونی وسترن كه اغلب مورد علاقه ی پسران جوان دهه ی 1950 و 1960 می باشد، همیشه قهرمانان آمریكایی را به تصویر می كشند كه شامل گاو چرانان و كابوی
ها می باشند.آنان گاوچرانان را شخصیت هایی مستقل و بسیار شجاع نشان می دهند كه همواره آن چه را كه دوست دارند، انجام می دهند. در غروب آفتاب به تنهایی با اسب عزم
سفر می كنند، در حالی كه هیچ قید و بند و تعهدی ندارند و به مانند باد آزاد هستند.
لحظه ای مرد زندگیتان را در قالب پسر بچه ی كوچكی تصور كنید كه جلوی تلویزیون نشسته و برنامه ها را یكی پس از دیگری در حالی كه محو آن ها شده است، نگاه می كند و
حتی آگهی های تبلیغاتی بین آن را به دقت دنبال می كند. برنامه هایی كه تماماً مرد را موجودی قوی، سرزنده، غیرعاطفی و همواره در كنترل و نترس ترسیم می كنند.صرف نظر از
این كه قهرمان مورد علاقه ی همسرتان زرو، لون رانگر، بتمن، پسران بونانزا، پیترگان، كابوی ها یا كاراگاهان دیگر بوده، حالا به خوبی می داند چگونه باشد.به علاوه این گونه برنامه
ها هرگز همسر زرو یا نامزد لون رانگر را به تصویر نمی كشد.از دیدگاه این الگو های تلویزیونی، صمیمیت به معنای داشتن اسب، یا حداكثر داشتن یك وردست می باشد و هرگز به
معنای تأهل و داشتن یك همسر نبوده است.
چنان چه همسرتان به عوض تلویزیون با رادیو انس بیشتری داشته باشد از پیامدهای بد آن چندان بی بهره نبوده است. زیرا درام ها و نمایشنامه ها رادیویی، محتوی همان كلیشه
هایی هستند كه برنامه های تلویزیونی واجد آن ها می باشند.
چالش زمانه مداوم در حال تغییر
حال دلایل این كه چرا مردان این گونه اند را بهتر درك می كنید.مرد بودن به معنای پنهان كردن احساسات، پیروزی در رقابت ها، نبرد با دنیای خشن و زمخت بیرونی، حفظ بقاء،
چسبیدن به استقلال شخصی و با كنترل بودن است. مردها توسط عاداتی كنترل می شوند كه از نسل های قبل به آن ها منتقل شده است. مردان را والدین و اجتماع شرطی كرده
اند. بدین معنی كه ارزش هایی را به آنان آموزش داده اند كه نهایتاً آن ها را از صمیمیت و نزدیكی دور می كنند.
مردها تصمیم گرفتند افرادی واقعی باشند، آن گونه كه اجتماع به آن ها آموخته.یك مرد خصوصیات و ویژگی هایی را از خود بروز می دهد كه انتخاب كرده.این باز بودن، تجربه ی
صمیمیت واقعی با زنی كه به او عشق می ورزد را نا ممكن می سازد.
جدول زیر چالش های احساسی و عاطفی عظیمی كه مردان جامعه امروزی با آن روبرو هستند را به تصویر می كشد.
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: تدافعی و مظنون -پنهان كردن احساسات
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: از لحاظ احساسی و عاطفی باز-خوش بین
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: قوی ظاهر شدن -پنهان كردن احساسات
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: بروز احساسات -آسیب پذیری
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: رقابتی
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: همكاری
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: مدیر دنیای بیرون
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: مدیر دنیای درون خود
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: مستقل
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: در تماس بودن با احساس نیاز به ما زن ها
آن گونه كه مردان آموزش دیده اند: در كنترل
آن گونه كه ما از مردان انتظار داریم: ول دادن-رها كردن
ما زن های سال های 2000 می گوییم خصوصیات و ویژگی هایی كه مردهای زندگی كسب كرده اند، بسیار نامطلوب هستند و ما را نسبت به آنان سرد می كند. چنان چه از این
زاویه به این موضوع نگاه كنیم، درك این كه چرا مردها در مقابل تغییر از خود مقاومت نشان می دهند، ساده تر خواهد بود. به سادگی می توانید ببینید كه چرا مردها از طرف ما
احساس فشار می كنند. آنان براستی چنین احساس می كنند كه ماغیرمنصانه بر آنان فشار وارد می كنیم. با این دید، دیگر تعجبی نیست كه چرا آنان در مهارت های ارتباطی كه
برای ما ساده به نظر می آید دست و پاچلفتی و فاقد هر گونه مهارت به نظر می رسند.
ما از مردهای زندگی خود انتظار داریم، در كارهایی استاد باشند كه برای آن هیچ گونه آموزشی ندیده اند، مهارت هایی كه اغلب زنان در آن ماهر هستند؛ نظیر: قابلیت و توانایی بیان
احساسات، صمیمیت، حمایتگر بودن و عشق ورزیدن.
ظرف ده سال گذشته در حرفه ی شخصی خود به هزاران مرد مشاوره داده ام و به جرأت می توانم به شما اطمینان خاطر بدهم كه مردها به راستی مایلند كاری بكنند، تا از لحاظ
احساسی بازتر بشوند و در پی آن بتوانند احساسات خود را حس كرده و آن را به زنان زندگی خود ابراز نمایند، اما این فرآیند برایشان دشوار و ترسناك است.امیدوارم پس از خواندن
این فصل، این خصوصیت مردان را درك كرده باشید و بدانید، آن ها به تمامی عشق، شور، حرارت، صبر و حمایتی كه در قلب خود سراغ دارید، نیازمندند تا شاید در نهایت بتوانند
قلبشان را به سوی شما باز كنند.
براستی كه این روزها، زمانه رو به تغییر «. هیچ چیزی بدتر از زندگی در زمانه ی همواره رو به تغییر نیست »: ضرب المثل چینی كه در ابتدای فصل برایتان گفتم چنین می گوید
است. حال دیگر روش های زندگی و عشق ورزیدن كه پدر و مادرانمان به كار می بردند، مؤثر نیستند، مضاف بر این كه هنوز نیز راه های جدیدی نیافته ایم.تعجبی نیست كه در
روابط خود متحمل یأس و سردرگمی زیادی می شویم، اما این چالش فرصت فوق العاده ای جهت سطوح بالاتری از بینش و رشد شخصیتی می باشد.این كتاب بدین منظور تألیف
شده است كه شما بتوانید چالش های زندگی تان را به ماجرایی مهیچ در عشق ورزیدن بدل نمایید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 26 اسفند 1390
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
... ( !--Begin Hadis nama - http://www.mahdiblog.ir -->
... ... ...
... ...
4.
5. 12. ...(1.2.
3. 4.
5.

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس