تبلیغات
جاده های انتظار - آسمان شلوخ
جاده های انتظار
بالای سرم نفش تو نمودم یعنی سرم وفای تو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :ابراهیم رحیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

روزی مردی جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را در آن منطقه

دارد جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هیچ خد شه ای برآن وارد نشده بود وهمه

تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تا كنون دیده اند.مرد با كمال افتخار

صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .ناگهان پیرمردی جلوی جمع امد وگفت كه قلب تو به

زیبایی قلب من نیست .مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت

تمام می تپید اما پر از زخم بود .قسمت های از قلب او برداشته شده وتكه های جایگزین آن شده

بود وآنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشه های دندانه

دندانه در آن دیده می شد .در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ

تكه ای آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پیره مرد خیره شده بودند با خود می گفتند

كه چه طور او ادعا می كند كه زیباترین قلب را دارد ؟

مرد جوان به پیره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخی می كنی :قلب خود را

با قلب من مقایسه كن قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی وخراش است .پیرمرد گفت

درست است .قلب تو سالم به نطر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض

نمی كنم .هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشی از قلبم

را جدا كرده ام وبه او بخشیده ام .گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است

كه به جای آن تكه ی بخشیده شده قرار داده ام :اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه

هایی دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برایم عزیزند :چرا كه یاد آور عشق میان دو

انسان هستند.بعضی وقتها بخشی از قلب رابه كسانی بخشیده ام اما انها چیزی از

قلبشان را به من نداده ند ،اینها همین شیارهای عمیق هستند .گرچه دردآور هستند اما

یادآور عشقی هستند كه داشته ام .امیدوارم كه انها هم روزی بازگردند و این شیارهای

عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا می بینی كه زیبای

واقعی چیست؟

مرد چوان بی هیچ سخنی ایستاد ،در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به

سمت پیرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های

لرزان به پیرمرد تقدیم كرد پیرمرد آن را گرفتو در گوشه ای از قلبش جای داد و

بخشی از قلب پیر و زخم خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه كرد :دیگر سالم نبود،اما از همیشه زیبا تر بود زیرا كه عشق از قلب

پیرمرد به قلب اونفوذ كرده بود...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 20 اسفند 1390
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
... ( !--Begin Hadis nama - http://www.mahdiblog.ir -->
... ... ...
... ...
4.
5. 12. ...(1.2.
3. 4.
5.

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس